طراحی سایت

قالب وبلاگ

بانك اخبار ماوراءطبيعه

طراحی سایت


بانك اخبار ماوراءطبيعه
شناخت ساختار جهان، شناسائی علوم وحی اتفاقات عجيب جهان و مطالعه حیات فرازمینیها
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 توسط علی
متن زیر گزیده ایست از کتاب سفر روح نوشته ی دکتر مایکل نیوتن. از دیدگاه دکتر نیوتن بهترین و قابل اعتماد ترین راه برای دریافت اسرار دنیای روح ٬مبداء و مقصد آن ٬ روش هپنوتیزم کردن افراد است او با این روش سوژه هایخود را از طریق فعال کردن ذهن ابر آگاه آنها به زندگی قبلی ( قابل ذکر استدر مقدمه کتاب بیان شده که محتویات این کتاب به معنی تایید نظریه ی تناسخنیست ) برده و آنها را در لحظه ی مرگ و رجعت به برزخ قرار میدهد . به گفتهی نویسنده : » این کتاب گزارش صادقانه ایست درباره ی دنیای ارواح ٬ در طیآن مجموعه ای از سر گذشت های واقعی مطرح می شود که با ذکر جزئیات نشان میدهند پس از پایان زندگی خاکی بر ما چه می گذرد . شما به فراسوی آن دهلیزراهنمایی شده و به درون دنیای ارواح وارد می شوید ٬ تا دریابید پس از مرگبر آنها چه میگذرد و چه مراحلی را طی می کنند تا در نهایت دوباره برایزندگی دیگری به کره ی خاکی بازگردند. «
صحنه ی گزارش این سوژه از آنجاآغاز می شود که در صفحات جنوبی آمریکا گردن خانم » سالی » از فاصله اینزدیک مورد اصابت قرار می گیرد .
– دکتر نیوتن : آیا از اصابت نیزه به گردن احساس درد زیادی می کنی ؟
سوژه: بله … نوک تیز نیزه گردنم را پاره کرده است … من دارم می میرم . (سوژه در حالی که دستش را روی گردنش گرفته زیر لب با خودش چیزی می گوید )من دارم خفه می شوم … خون دارد از گردنم سرازیر می شود … درد… بدجوری است … دارم می میرم … به هر حال هر چه بود تمام شد.

*روح ها اغلب در لحظات قبل از مرگ واقعی و به هنگامی که جسم آنها درد و رنجمی برد جسم میزبان خود را ترک می کنند . چه کسی میتواند آنها را سرزنش کند؟ بعد از این که سوژه آرامش خود را به دست آورد ٬ او را از مر حله نیمهآگاه به حالت ابر آگاه می رسانم تا بتواند به ذکر خاطرات زندگی اش به صورتروح بپردازد.

– د: خوب سالی حالا که قبول کرده ای به دست این سرخ پوست ها کشته شده ای ٬ آیا می توانی احساس زمان مردنت را به دقت شرح دهی ؟

– س : چیزی … مثل نوعی نیرو … مرا به بیرون جسمم هول می دهد .

– د : به بیرون هل می دهد؟ بیرون یعنی کجا؟

– س : من از بالای سرم پرتاب می شوم .

– د : چه چیزی از بالای سرت پرتاب می شود ؟

– س : خوب … خودم.

– د : شرح بده که خودم یعنی چه . چیزی که تو آن را « خودم » می نامی و از سرت پرتاب می شود چه شکلی دارد ؟

– س : ( تامل) مثل … یک نقطه نورانی … که روشنایی از آن ساطع می شود.

– د : تو چطور نور ساطع می کنی ؟

– س : از … انرژیم . من سفید و شفاف هستم … روحم است .

– د : این نور انرژی بعد از آنکه جسمت را ترک می کند به همان شکل است ؟

– س : به نظر می رسد هم زمان با حرکت من به اطراف ٬ نور بیشتر می شود.

– د : اگر نور تو رشد می کند ٬ حالا به چه شکل هستی؟

– س : یک … ریشه … باریک مثل کاه … که معلق و آویزان است .

– د : این جریان حرکت به بیرون جسم برایت چه احساسی دارد؟

– س : خوب مثل این که من را از پوستم جدا می کنند … مثل این که پوست یک موز را می کنند . من در یک حرکت جسمم را از دست می دهم .

– د : آیا احساس ناجور و نا پسندی داری ؟

-س : نه! … چقدر عالی است که تا این حد آزادی دارم و دیگر زجر و دردی درکار نیست . ولی من … سرگردان هستم . انتظار داشتم که بمیرم ( صدای سوژهحالت تاسف به خود می گیرد ولی من می خواهم که ذهن او یک دقیقه ی دیگر رویروح او متمرکز باشد نه این که درگیر وضع جسمش روی کره خاکی بشود. )

-د : سالی ٬ من میفهمم که تو الان از این که به صورت روح باشی کمی احساسغربت می کنی . این حالت با توجه به وضعی که اکنون برایت پیش آمده کاملاطبیعی است . حالا به سوالات گوش کن و به آنها پاسخ بده . تو گفتی که درحالت شناور هستی . آیا بلافاصله بعد از مرگ جسمت می توانی به راحتی به اینطرف و آن طرف حرکت کنی؟

– س : عجیب است … من در میان زمین وهوا معلق هستم ٬ هوایی که واقعاً هوا نیست … محدودیتی نیست … نیرویجاذبه نیست … من در حالت بی وزنی هست .

– د : منظورت این است که در خلاء هستی ؟

-س : بله ٬ هیچ چیز در اطراف من مادّیت فشرده ندارد . هیچ سد یا مانعی نیستکه من با آن برخورد کنم … من در حالت غیر مادی حرکت می کنم .

– د : آیا می توانی حرکات خودت را کنترل کنی و به هر جهتی که می خواهی بروی ؟

– س : بله تا حدودی می توانم … ولی دارم … به طرف یک روشنایی سفید رنگ می روم … چقدر روشن است !

– د : آیا شدت سفیدی در همه جا یکسان است ؟

-س : هر چه جلوتر را می بینم نورانی تر است … در جهت بدنم سفیدی کدر تر وتاریک تر است … خاکستری است ( سوژه شروع به گریه می کند ) بدن بیچارهام … من هنوز حاضر نیستم اینجا را ترک کنم ( سوژه روی صندلی خود را بهعقب می کشد مثل این که بخواهد در مقابل چیزی مقاومت کند . )

– د: به من بگو آیا نیرویی که سبب شد تو به هنگام مردن از بالای سرت بیرونبیایی ٬ هنوز تو را به طرفی می کشد یا نه ؟ آیا تو می توانی آن نیرو رامتوقف کنی ؟

– س : وقتی از جسمم آزاد شدم آن نیرو کاهش یافت .حالا احساس می کنم نیرویی من را هول میدهد و می خواهد به من بفهماند کهباید از جسمم دور شوم … من هنوز نمی خواهم بروم … ولی چیزی می خواهدکه من زود بروم .

– د : می فهمم سالی ٬ ولی حدس می زنم تو داریدرک می کنی می کنی که نوعی کنترل داری . این چیزی که تو را هول می دهد راچطور تشریح می کنی ؟

– س : یک … نوعی نیروی … مغناطیسی … ولی … می خواهم کمی بیشتر صبر کنم و بمانم .

– د : آیا روح تو می تواند تا هر زمانی که بخواهی در مقابل این حس کشش ٬ مقاومت کند ؟

-س : بله می توانم اگر واقعاً بخواهم بمانم . ( سوژه شروع به گریه می کند )کاری که آن وحشی های خون خوار با بدنم کردند وحشتناک است . لباس زیبای آبیام آغشته به خون شده … شوهرم ویل از یک طرف مرا گرفته و از طرف دیگرهمراه دوستانمان دارد بر علیه سرخ پوستان می جنگد .

– د : سالی بلا فاصله بعد از حمله سرخ پوستان شوهرت چه می کند ؟

-س : او مجروح نشده … ولی … او دارد برایم گریه می کند … اما هیچکاری قادر نیست برایم انجام دهد ٬ ولی به نظر می رسد هنوز این موضوع رانفهمیده .

– د : تو در این لحظه چه می کنی ؟

– س : منبالای سر شوهرم هستم . می خواهم او را تسلی بدهم . می خواهم بتواند احساسکند که عشق من واقعاً پایان نیافته … می خواهم بداند او مرا برای همیشهاز دست نداده و من دوباره او را خواهم دید.

– د : آیا او پیامهای تو را دریافت می کند؟

-س : غم و اندوه خیلی زیاد است ٬ ولی او … روح مرا احساس می کند…دوستانمان دورش را گرفته اند … و آنها بالاخره ما را از هم جدا میکنند . آنها می خواهند که کاروان را دوباره سر و صورتی بدهند و حرکت کنند.

– د : حالا روح تو در چه حال است ؟

– س : من هنوز دارم در مقابل آن نیروی کشش مقاومت می کنم … می خواهم هنوز بمانم .

– د : چرا ؟

-س : می دانم که جسمم مرده است … ولی هنوز نمی خواهم شوهرم ویل را ترککنم و … می خواهم شاهد باشم که آنها بدنم را دفن می کنند.

– د : آیا هیچ عنصر روحی دیگری را در اطراف می بینی؟

-س : آنها نزدیک هستند … به زودی آنها را خواهم دید … من عشق و محبتآنها را حس می کنم همانطور که می خواهم ویل عشق مرا حس کند . آنها منتظرهستند تا من آماده ی رفتن شوم.

– د : با گذشت زمان آیا می توانی ویل را تسکین دهی و آرام کنی ؟

– س : سعی می کنم درون ذهنش راه یابم .

– د : آیا در این کار موفق هم می شوی ؟

– س : فکر میکنم … کمی او مرا احساس می کند … او تشخیص می دهد … عشق را .

– د : خوب سالی حالا می خواهیم دوباره در زمان به جلو برویم . آیا همسفر هایت را هنگام دفن بدنت می بینی ؟

-س : ( صدا اعتماد بیشتری دارد ) بله ٬ آنها بدن مرا دفن کردند … حالاوقتش رسیده که من بروم … آن روح ها منتظر من هستند … من دارم حرکتمیکنم … به طرف نوری روشن تر …

گزارش فوق از مردی گرفته شدهبود که در زندگی قبلی خود زنی به نام سالی بوده و به هنگام مسافرت درکاروانی توسط سرخ پوستان کیووا کشته شده . این مرد در هنگام تهیه ی گزارشمتجاوز از شصت سال سن داشته .
علی رغم باور های بعضی از مردم ٬ روحها غالبا علاقه ی زیادی به آنچه بعد از مرگ برای جسمشان رخ می دهد ندارند. این به دلیل بی اعتنایی نسبت به سرنوشت شخصی خود و یا عدم علاقه بهاطرافیان نمی باشد بلکه بدان جهت است که مرحله بعد از زندگی در جسم راترجیح می دهند . آنها علاقه دارند با عجله به سوی زیبایی های دنیای ارواحبشتابند. اما بعضی از روح ها می خواهند تا چند روز به مقیاس زمینی ٬معمولا تا پس از تشییع جنازه خود در محلی که جسمشان مرده باقی بمانند .ظاهرا مقیاس زمانی برای ارواح دگرگون می شود و چند روز زمینی برای آنهابیشتر از چند دقیقه به حساب نیاید . اکراه و تعلل در رفتن برای روح انگیزههای متفاوتی دارد . برای مثال کسی که به قتل رسیده یا دفعتا و غیر منتظرهدر اثر یک سانحه یا تصادف کشته شده نمی خواهد بلافاصله برود . من به ایننتیجه رسیدم که در این گونه موارد روح حالت سردرگمی و ناراحتی دارد . اینحالت سرگردانی روح و عدم رغبتش به رفتن به خصوص برای افرادی که در جوانیمی میرند نیز صادق است .
برای یک روح متوسط جدا شدن ناگهانی از بدن ٬حتی گاهی پس از یک بیماری دراز مدت ٬ تکان دهنده است و سبب می شود که درلحظه ی مرگ از رفتن اکراه داشته باشد . ضمنا برای روح ها مراسم تدفین که معمولا سه تا پنج روز طول می کشد جنبه ی سمبلیک دارد . روح واقعاً درمورد چگونگی دفن شدنش کنجکاوی زیادی ندارد چون عواطف و احساسات در دنیایروحی با آنچه ما در زمین تجربه می کنیم تفاوت دارد . علی رغم این موضوعبرای من ثابت شده که برای روح ٬ احترامی که دوستان و بازماندگان برایخاطره و جسد آنها قائل می شوند خوشایند است .
همانطور که دیدیم دلیلاصلی که به خاطر آن بسیاری از ارواح نمی خواهند بلافاصله مکان فیزیکی خودرا ترک کنند این است که آنها مایلند قبل از رفتن به دنیای ارواح ذهناموجبات تسلی و آرامش بازماندگان خود را فراهم آورند . آنهایی که میمیرندناراحتی مرگ خودشان برایشان آزار دهنده نیست چون می دانند آنهایی را که برروی کره ی خاکی باقی گذاشته اند را دوباره در دنیای ارواح ملاقات می کننداما اغلب کسانی که در مراسم تدفین و تشییع عزاداری میکنند احساس می کنندکه عزیزی را برای همیشه از دست داده اند.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک